1- سرموقع
گفت: چرا اینقدر به وقت نماز گیر میدید. آدم باید نماز رو بذاره هر موقع حسش اومد بخونه.
گفتم: دوباره میخوای بپیچونی داری توجیه میکنی؟ دیگه ما که نمیتونیم بهتر از خدا برای نماز وقت تعیین کنیم. به مریضه میگن: «چرا سر موقع قرص نمیخوری؟» میگه:«آخه میخوام میکروبها رو غافلگیر کنم.»
2- سوراخ سوزن
گفتم: نماز خوندی؟
گفت: آره خوندم؛ ولی فکر کنم یک جاش رو خراب کردم. آخه نمازم جلوی گناه کردنم رو نگرفت.
گفتم: فکر نمیکنی که به جای احکام، اعتقاداتت مشکل داشته باشه. یعنی اونجوری که توی نماز میگیم واقعا خدا رو قبول داریم؟
گفت: من رو بگو که تا حالا داشتم به این فکر میکردم که کدوم ذکر نمازم تجویدش درست نبوده که اینجوری شده.
گفتم: همینه دیگه. خیره شدیم به مشکلات کوچیک از مشکلات اساسی غافل شدیم. مثل اون کسی که ازش میپرسند: «چرا فیل از سوراخ سوزن نمیتونه رد بشه؟» گفت: «چون ته دمش گیر میکنه.»
برچسب: دل نوشته ها,دلنوشته های زیبا,دلنوشته های عاشقانه,دلنوشته های غمگین,دلنوشته های حسین پناهی,دلنوشته های کوتاه,دلنوشته های من,دلنوشته های ناب,دلنوشته های دلتنگی,دلنوشته های جدید,
نویسنده: ترانه حسینیپور