خرید بک لینک
1- [عقل؛ عامل درونی کمک کننده به مدیریت نفس]

انساني را در نظر بگيريد که گرسنه و نيازمند غذاست، و در عين حال ميخواهد شخصيت و آبرويش محفوظ بماند. او براي سير کردن شکمش مجبور است که دست خود را در برابر ديگران دراز کند و در اين صورت آبرويش ميريزد. در نتيجه بين دو گرايش و دو خواسته تزاحم و کشمکش رخ ميدهد و اين کشمکش بدان معنا نيست که او دو هويت و دو «من» دارد. اينکه قرآن گاهي نفس را در حکم يک موجودِ نکوهيده مطرح کرده و آن را «نفس امّاره» ناميده است، بدان معنا نيست که در انسان موجود مستقلي به نام نفس امّاره هست و در مقابل آن نفس لوّامه قرار دارد؛ بلکه منظور آن است که در درون آدمي تمايلات و خواستههايي وجود دارند که اگر مهار و تعديل نشوند طغيان ميکنند و او را به تباهي و بيبندوباري سوق ميدهند. بنابراين کارکرد نفس امّاره در بستر غريزة جنسي اين نيست که نفسْ انسان را به ارضاي غريزة جنسي وا ميدارد، بلکه اين نفس حد و مرزها را رعايت نميکند و از حدود شرعي و حلال ميگذرد. از سوي ديگر، نفس انسان به کمال و تعالي نيز تمايل دارد و اين کمال از هر راهي به دست نميآيد، و اگر انسان از مسير کمال خارج شد، پس از آنکه به زيان و خسارت خود پي برد پشيمان ميشود و خود را سرزنش ميکند. به عمل سرزنش و ملامتگري نفس که در پي قصور و کوتاهيهاي او رُخ ميدهد، «نفس لوّامه» ميگويند.

اگر گفتهاند عقل و نفس با يکديگر مبارزه ميکنند، براي درک بهتر جهتدهي صحيح به تمايلات و گرايشهاي نفساني و زيان عدم کنترل تمايلات است، وگرنه آن دو در عرض هم نيستند؛ زيرا نفس چنانکه خواهشها و تمايلاتي دارد، عقل نيز دارد، و عقل در حقيقت مرتبهاي از نفس است که به انگيزة کمالجويي، با تمايلات و غرايز کور ميجنگد.

2- عوامل [بیرونی] هدايت انسان به کمال و تعالي

[الف: فرشتگان]

خداوند در انسان انگيزهها و تمايلاتي قرار داده که اگر مهار نشوند او را به گناه و سقوط سوق ميدهند، و در مقابل آنها عواملي وجود دارند که آدمي را به کمال و سعادت سوق ميدهند. اين عوامل فزونتر و قويتر از عوامل سوقدهنده به گناهاند. از جملة اين عوامل فرشتگان و حاملان عرش الهياند که پيوسته براي مؤمنان از خداوند درخواست بخشش و مغفرت ميکنند:

الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ؛(1) آنان که عرش را حمل ميکنند و آنان که گرداگرد آناند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستايش به پاکي ياد ميکنند و به او ايمان


1 . غافر (40)، 7.

ميآورند و براي کساني که ايمان آوردهاند آمرزش ميخواهند [و ميگويند:] پروردگارا، بخشايش و دانش تو بر هرچيز احاطه دارد، پس کساني را که توبه کردند و راه تو را پيروي کردند بيامرز و ايشان را از عذاب دوزخ نگاه دار.

[ب: پاداش ها]

از ديگر عواملي که انسان را در رسيدن به کمال و تعالي مدد ميرساند، پاداش و تأثير مضاعفي است که خداوند در کارهاي نيک قرار داده است. بر اثر چنين تأثير شگرفي، کارهاي نيک باعث شتاب فوقالعادة حرکت انسان به سوي کمال ميشوند. خداوند در مقايسة پاداش کار نيک با کيفر کار بد ميفرمايد:

مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ؛(1) هرکه کار نيکي آورَد دَه چندانِ آن پاداش دارد و هرکه کار بدي آورَد جز همانند آن کيفر نبيند و بر آنان ستم نرود.

[ج:]نقش اساسي ياري خداوند در مبارزه با نفس

بنابر آنچه گذشت، منظور از نفس در جملة آغازين خطبة امير مؤمنان(عليه السلام) خواستهها و تمايلاتي است که مهار نکردن و ارضاي آنها انسان را از خدا دور ميسازد، و براي آنکه آدمي به سعادت و کمال لايق خويش برسد بايد با نفس خود مبارزه کند و به کنترل تمايلات نفساني خويش پردازد. اما آيا انسان با تکيه بر تواناييهاي خود ميتواند بر نفس خويش پيروز شود؟ آيا عوامل و قواي دعوتکننده به خير ميتوانند بر آن بخش از عوامل و قوايي که انسان را به شر فرا ميخوانند فايق آيند؟ به تعبير ديگر، آيا بخشي از عوامل و توانمنديهاي نفس انسان ميتواند بخش ديگر عوامل و تواناييهاي نفس را مغلوب خويش سازد؟

در زندگي، تمايلات و خواستههاي برين به تنهايي نميتوانند بر گرايش به بدي و


1 . انعام (7)، 160.

شر فايق آيند. افزون بر آنکه اوضاع، جاذبهها و جلوههاي مادي و دنيايي مجال پيروزي بر نيروي شر را از نيروي خير ميستانند، رمز و راز اساسي عدم استقلال انسان در مبارزه با تمايلات فسادآفرين و نيروهاي شر در اين است که آدمي اساساً از خود چيزي ندارد و هرچه دارد از خداست، و او تنها با توجه به اين حقيقت و با مدد گرفتن از خداوند ميتواند بر نفس خود فايق آيد و مسير سعادت و کمال خويش را هموار سازد.

اگر انسان چنان قواي معنوياي ميداشت که به آساني بر شيطان مسلط ميشد و همواره توان مبارزه با شيطان و گريز از دام وسوسههاي او را در خود ميديد، گرفتار غرور ميشد، و همين غرورْ خود سرآغازي بر سقوط او ميگشت؛ چنانكه غرور و استکبار و خودخواهي باعث سقوط شيطان و رانده شدن او از درگاه خداوند شد. پس اگر آدمي خود را در مبارزه با شيطان توانمند، مستقل و بينياز از ياري خداوند ديد، در سراشيبي سقوط و انحطاط قرار گرفته است. خداوند بر اساس حکمت خويش انسان را به گونهاي آفريده که براي غلبه بر شيطان و عوامل دعوتکننده به شر و بدي به ياري خداوند متکي باشد و بدون توسل و ياري جستن از او کار به جايي نبرد؛ همچنين، خداوند از اين طريق ميخواهد به انسان بفهماند که از خود چيزي ندارد و کمال او نيز در باور کردن فقر ذاتي خويش، و به قول عرفا فناي در خداوند است. البته رسيدن به مراحل عالي اين مقام دشوار است و ما در آغاز راه بايد بکوشيم که مرتبة نخستِ اين مقام و کمال را به دست آوريم؛ يعني در اعمال و رفتارهاي خويش باور داشته باشيم که از خود چيزي نداريم و بدون کمک و ياري خداوند کاري از ما ساخته نيست.

بر اين اساس، در گزارههاي ديني و اخلاقي به ما آموختهاند که براي رسيدن به خواستههايمان از خداوند ياري بخواهيم و از غير او درخواستي نکنيم. ما دستکم در شبانهروز پنج وعده نماز ميگزاريم و در آن نمازها دهبار آية إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِين را ميخوانيم...

منبع: http://www.mesbahyazdi.ir/node/4654

برچسب: نویسنده: ترانه حسینی‌پور تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 10:32

صفحه بندی